هدف كمي عاشقانه است


Friday, January 25, 2002


آخيش!!!!!!درست شد.
!بدشانسي از اين بيشتر؟بطور ناخودآگاه زدم �ارسي سازم را پاك كردم
كلي دربه در شدم تا درست شد ولي حتماً يه مصلحتي بوده
شايد مصلحتش اينه كه هنوز هيچي نشده دوست عزيزي ايميل زدن
“ �رمودن:� اگه نميخوايي چيز بنويسي مرض داشتي وبلاگ ساختي؟
والله حر� حق جواب نداره بايد حواسم را جمع كنم ملت كه بيكار نيستند
به هر حال الآن ساعت 2 صبح شنبه است و من هم تقريباَ خوابم.
:به نقل اين مطلب بسنده ميكنم
TIME
If you had a bank that credited $86,400 to your account each morning, carried over the balance from day to day, allowed you to keep no cash in your account at the end of 24 hours, canceled out whatever part of that amount you failed to use, what would you do?

Try to spend every cent, of course! Well, everyone does have such a bank, and its name is TIME. Every morning it credits you with 86,400 seconds.

The next morning at the same hour it rules as lost whatever of this you failed to invest to good purpose. It carries over no balance and allows no overdrafts.

If you don't use the day's deposit, the loss is yours. There is no going back, no drawing against tomorrow.

How do you spend your daily surplus?
Best wishes for an Enormous Return on your investment Today!







........................................................................................

Wednesday, January 23, 2002

● بالاخره اسمم add شد.
هستم خدمتتون...


........................................................................................

Monday, January 21, 2002

● هنوز منتظرم اسمم به ليست اضاÙ�Ù‡ بشه


........................................................................................

Thursday, January 17, 2002

● پريروز بود كه اولين وبلاگ عمرم را خوندم( ماله حسين بود)
بلا�اصله يكي براي خودم ساختم به اين قصد كه اينقدر بنويسم تا بتركم!!!
ولي الآن دو روزه كه عزا گر�تم چي بنويسم،حسابي قاطي كردم.
يوقت �كرنكنين تازه كارم، نه بابا من زياد مينويسم كلي پيپرلاگ نوشتم
كه �قط به درد دو ن�ر ميخوره يكي خودم يكيم عمّم.
اول گ�تم از به اصطلاح ‹ا�كاره روزانم› را مينويسم، بعد به اين �كر ا�تادم كه از
وقايع دراماتيك و گاهي هم تراژيك دانشگاهمون بگم،بعد....
خلاصه هنوز تصميم نگر�تم چه اراجي�ي به خوردتون بدم؟؟؟!!!
ولي درباره يه چيز حتماً مينويسم: شهرم «اص�هان» كه خيلي باحاله.
هروقت حالم گر�ته بشه تلا�يشو سر قلم و كاغذ در ميارم(البته از اين به بعد سر كيبورد).
اميدوارم تحمّلم كنيد.





● سلام!!!


........................................................................................

Home